أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

103

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

و روى چوب نيزه‌اى نهند و در روزى معين ، از سال ، در جايى معين كه عيدگاه ايشان است نصب كنند . آنگاه از درون آن بانگى چون بانگ زنبور عسل شنيده شود . گويند بدين گونه سرما به دشت بيايد ، ليكن به دشتهاى آباد زيان نرساند و چيزى از ميان نبرد و راه دشتهاى افتاده در پيش گيرد . اين دو بيت منصور بن باذان راست : من نه از مردم شهر جى و نه از دهكدهء گروه يهودانم . من از مردان آنان دل خوشى ندارم و در پى زنانشان نيز نيستم . يكى از راويان « 1 » كه شهرها را گشته بود ، گفت : من شهرى نديده‌ام كه به اندازهء اصفهان زانى و جولاهه و يهودى داشته باشد . اين اشعار ابو محمد عبدى راست كه خود خواند : اين آثار خانهء كيست كه مرا به روشنى پاسخ نمىگويد با آنكه سر شك تو « 2 » ، با ريزش بى امان خود ، بس روشن مىپرسد . اشك خويش پيوسته كن چرا كه درست آن است كه هر چه بيشتر اشك خونين بر منزلگاه دوستان فرو ريزيم . آيا از دست حرص روزگار [ به ويرانگرى ] و آنچه با آثار و نشانه‌هاى خانهء رباب كرد اندوهگين نگشتى ؟ به ياد شبهايى افتم كه در كنار آن كس بودم كه مىخواستمش . و آن شبها در كنار او چونان روزهاى جوانى بود . اما جدايى ، چهرهء زيباى شبهايم را بگرفت ، و شبهائيم داد همانند روزهاى جنگ كلاب . [ سفر به اصفهان مرا از يار دور كرد ] بر اصفهان و ساكنانش نفرينها باد و نابودى بهرهء آن . . . باد . و مباد كه روزى باد صبا دل در گرو آن جاى داشته باشد تا ابرهاى سپيده

--> ( 1 ) - مقصود راويان جغرافيايى و سرگذشتهاى شهرها و مردمان است . ( 2 ) - مقصود خود او است . يعنى با آنكه سر شك من ، و التفات است .